{
  "$type": "site.standard.document",
  "bskyPostRef": {
    "cid": "bafyreiggikctdoa2lrfz6l3vlbutpk2b3zgaxkz3covtry4fya5jkssvxe",
    "uri": "at://did:plc:uyh6nuj2wh7hi6b222psuwqb/app.bsky.feed.post/3mhjkrjqaqof2"
  },
  "coverImage": {
    "$type": "blob",
    "ref": {
      "$link": "bafkreicxko72aexzo436grzntyufwrmznp3v4jpz5iz7elnjfk73kddtsi"
    },
    "mimeType": "image/jpeg",
    "size": 175155
  },
  "path": "/node/419733/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF",
  "publishedAt": "2026-03-20T10:45:43.000Z",
  "site": "https://www.independentpersian.com",
  "tags": [
    "ایران",
    "نوروز",
    "جنگ",
    "جاویدنامان انقلاب ملی",
    "اتحاد",
    "علیرضا نوری‌زاده",
    "news"
  ],
  "textContent": "در بامداد نوروزی هنگامی در چهارسوی خانه پدری، ایرانیان فارغ از مذهب و قومیت، نوروز خونین را بر مزار فرزندان سروقدشان خجسته می‌دارند، شنیدن هرزه‌بانگ جدایی از سوی بعضی مدعیان چپ و فدرالیست‌های حیران در فهم معنی وحدت ملی البته آزاردهنده است اما همین نوروز سند وحدتی است که مبانی آن با خیالپردازی‌های بعضی دچار اخلال نمی‌شود.\n\nنوروز می‌رسد، اما وقتی در خانه پدری نیستی و بانگ نوروزی را در سرزمین مادری نمی‌شنوی، بامدادان به دیدار پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر نمی‌روی (حتی اگر به خاک خفته باشند که سر بر مزارشان بگذاری)، نگاهت به دماوند و زاگرس و بینالود نمی‌افتد و در آب‌های دریای مازندران و خلیج همیشه فارس تن نمی‌شویی، نوروزت رنگ ندارد و طعمش هرچه شیرین، اما شیرینی خانه‌ای را ندارد که حالا در بند بند جانت، چنان جاری است که جز دیوارهایش را نمی‌بینی و سوای گل‌هایش، گلی از باغستانی نمی‌چینی.\n\nبا این همه، نوروز امسال عطر و طعم دیگری دارد. نوروز با هزاران کشته و زخمی و اسیر و مادران و پدران داغدار نوروز دیگری را پیش داریم. عباس پهلوان عزیزم همیشه می‌نوشت عید دروغ نیست. نوروز در رگ و ریشه ما جای دارد. بعد از ۴۵ سال تبعید ناخواسته، نوروز شاید صدها بار بیش از نوروزهای در وطن بودن در جان و جهانم جای دارد.\n\nزمانی از جمیل محو، رهبر حزب رزکاری در لبنان که همه سال نوروز را در سینما کلمانسو بیروت جشن می‌گرفت، پرسیدم: وقتی صائب سلام و کمال جنبلاط و پی‌یر جمیل و کامیل شمعون (دولتمردان بزرگ دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰) به جشن نوروزی تو می‌آیند، چه احساسی داری؟ گفت: احساس صلاح‌الدینی!\n\nهنوز برای هضم این عبارت مشکل دارم. امامعلی رحمان، رئیس‌جمهوری تاجیکستان، که در نوروز به هر خانواده تاجیک عیدانه نوروز دو شاهنامه هدیه می‌دهد و مرتب از فرهنگ آریایی و ایران تاریخی می‌گوید، آیا اگر در ایران شرکای فرهنگی مناسبی داشت، به همین دو جلد شاهنامه بسنده می‌کرد؟\n\n۴۷ سال پیش خمینی در نفی نوروز به این بهانه که «عید نداریم» کوشید نوروز را بی‌رنگ کند، اما بازرگان که هنوز خود را ایرانی مسلمان می‌دانست، اعلام کرد که عید داریم، خوبش روهم داریم. بعد با وزرایش لباس نو بر تن کرد و دعای عید خواند و... .\n\nدر شهر دوشنبه، در فرغانه در تاشکند و در افغانستان اشغالی (و در پنهان)، در اربیل و سلیمانیه، در باکو و تفلیس، در ارزروم و دیار بکر و... پرچم نوروز در اهتزاز است و با آنکه رژیم جمهوری ولایت جهل و جور و فساد دیرگاهی است به روی نوروز شمشیر کشیده، امسال نیز چون پار و پیرار، ساکنان خانه پدری نوروز را به زیباترین شکل جشن گرفتند و کسی نپرسید تو فارسی یا کرد که به بلوچستان و آذربایجان و خوزستان آمده‌ای؟\n\nدر تالش سوالت نکردند ای بختیاری، ای قشقایی، اینجا چه می‌کنی؟ آغچه ترکمن از مذهبت نپرسید و هارون یهودی شراب خانگی رنگ محتسب خورده را از تو مهمان شیراز پنهان نکرد. آقای کمدار زرتشتی سر راهش به آتشگاه، درنگی در خانقاه جذبی داشت و خمسی بهائی ظرف پر از شیرینی را به تو تبریزی شیعه اثنی‌عشری بی‌دریغ عرضه می‌کرد و کاری نداشت که تو هنوز منتظر ظهوری و او به ظهورش رسیده است.\n\nباشو، غریبه کوچک، از شهر سوخته‌اش در جنوب و از آغوش مادری که ام (به ضم الف به معنی مادر به زبان عربی) می‌خواندش، به شمال سبز بارانی پرتاب شد، اما آنجا احساس غریبگی نکرد و نوروز را با کاس آقا و صفورای گیلک جشن گرفت و کسی از او نپرسید چرا از ته حلق حرف می‌زنی.\n\nامسال همه ما در مراسم نوروزی بر مزار سروهای میهن حاضریم چه در وطن و چه در غربت حالا با هفت میلیون ایرانی در غربت نوروز ۱۴۰۵ را آغاز می‌کنیم.\n\nاین‌ها را نوشتم برای رسیدن به این نکته که اگر ما ایرانی‌ها در این سوی مرزهای وطن، پیراهن قوم را بر ردای ملی می‌کشیم و صحبت از حقوق جزئی می‌کنیم که بله، من برای حضور در یک ائتلاف ملی اول باید مطمئن شوم تو حقوق مرا به رسمیت می‌شناسی، از یک موضوع اساسی غافلیم؛ اینکه چونکه ۱۰۰ آمد ۹۰ هم پیش ما ست.\n\nاگر در ایران نظامی بر مبنای اندیشه مردمسالار و سکولار، و استوار بر بیانیه جهانی حقوق بشر بر پا کنیم، آیا مسئله‌ای به نام ظلم مضاعف خواهیم داشت؟ اگر کرد و بلوچ و ترک و ترکمن و عرب و لر و تالش و بختیاری قشقایی و بویراحمدی و شاهسون و کعبی و قواسمه و گیلک و مازندرانی با اصفهانی و شیرازی و تهرانی و کاشی و یزدی و... حس کنند مالک ملک مشاعی به نام ایران‌اند، آیا از احساس غبن خود حرفی خواهند زد؟\n\nاگر همه آحاد ملت ایران، زن و مرد، مسلمان سنی و شیعه، بهائی و یهودی و مسیحی و زرتشتی و بی‌دین بدانند مذهب و لامذهب مانعی برای بهره‌وری آن‌ها از مواهب ایرانی بودن و شرکت در تصمیم‌گیری برای سرنوشت وطنشان نخواهد بود، آیا برای رفع تبعیض خواستار برخوردار شدن از حقوق ویژه خواهند شد؟\n\nاگر نژاد و تیره عامل برتری‌جویی و برتری بخشیدن به قوم و طایفه‌ای نباشد، آیا خواهان رفع ستم قومی خواهیم شد؟ اگر فردا به رهبران سیاسی احزاب کرد و بلوچ و آذری و ترکمن، عرب ایرانی و...، بدون در نظرگرفتن مذهب و زن یا مرد بودنشان، نشان دادیم در زمان انتخاب بالاترین مقام‌های کشور تفاوتی بین آن‌ها و فارس‌ها (گو اینکه قومی به نام فارس نداریم) وجود ندارد، آیا رفقای نازنین کرد و بلوچ و عرب و آذری و ترکمن و تالش من و همه آن‌هایی که اقلیت‌های زجرکشیده را نمایندگی می‌کنند، آیا به دنبال راه و رسمی برمی‌آیند که حقوق مسلم آن‌ها را تضمین کند و مجال دهد در گزینش مقام‌های حکومت مرکزی و اداره مناطق اقامت و زندگی اقوامشان، سهیم باشند؟\n\nنوروز سند همبستگی ما است. در نوروز خونین امسال بیش از هر زمان، اعتبار پیوند جاودانه ما را آواز می‌دهد. ما اندک‌اندک در غربت به اندوهی گرفتار آمده‌ایم که بر چهره و موهای ما نیز همراه با گذر زمان، اثر گذاشته است. با این حال رفیقی می‌گوید چشمت که به دماوند بیفتد، اندوه پر می‌کشد و بار دیگر عصاره جوانی در رگ‌هایت شناور می‌شود.\n\nروزی را به یاد می‌آورم که روی نوک پا بلند می‌شدم تا قدم به کلون در خانه پدربزرگ توی کوچه ورزشگاه برسد. چشم‌به‌هم زدنی فاصله بود تا آن نوروز که فرزندانم را با فلسفه نوروز آشنا می‌کردم و دماوند پیش چشمم جلوه‌گری می‌کرد و سه دهه است که نوروز را در غربت جشن گرفته‌ام. اصرار هم داشته‌ام که این سنت جاودانه را همه ساله با لبخند و امید و آرزوهایم برای سرفرازی ایران و برافراشته شدن دوباره پرچم زیبای سه‌رنگ شیروخورشیدنشان در سرزمینم، در نوروز آزادی، استقبال کرده‌ام.\n\n# Read More\n\nThis section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)\n\nآن نوروزی که با بهروز آفاق و مطلوبه خانم و تاجی بای، روزنامه‌نگاران تاجیک و ازبک در روستای باغستان در ۴۰۰ کیلومتری تاشکند همراه با صدها تاجیک جشن گرفتیم.\n\nو به نوروزی می‌اندیشم که می‌آید و حالا دیگر برادرم محمد نیست که نخستین تبریک گوی از پشت خط و سیم و فاصله باشد. همه دلم را در شعری می‌پیچم برای جای‌جای وطنم. برای گوشه‌هایی که در نوروزهای رنگین زیر آواز نغمه خوانان میهنم، هر بار در گوشه‌ای از خانه پدری جشن گرفته بودم.\n\nشعر «وطن» من به همه سوی میهنم نظر دارد. آن کس که برای تقسیم ایران چاقو تیز می‌کند، شخص ولی فقیه و نوکران او است. وگرنه هیچ ایرانی با هیچ قومیت و مذهبی، حاضر نیست این گربه نشسته به دیوار آسیا بی‌سر و دست و پا شود.\n\nپیش از پرداختن به دنیای سیاست، نوروز را با تقدیم شعر «وطن» به همه شما همسفران دور و نزدیک از صمیم دل شادباش می‌گویم. در این نوروزها، دل‌ها را از قهر و خشم و کینه بشوییم، همدل شویم، دشمن ما آن‌ها نیستند که اندیشه‌ای متفاوت از ما دارند. دشمن ما آن‌هایی‌اند که در سرزمین ما، دروغ و نفاق و جور و جهل و فساد و ستم را به نام خدا و دین، ترویج و اعمال می‌کنند.\n\n**وطنم ایران**\n\n\nوطن یعنی بهاری جاودانه/ غزل‌های لطیف عاشقانه\nترنم‌های باران سحرگاه/ پَرِ پرواز در سودایِ خانه\n\nوطن یعنی نفس‌های معطر/ شمیمی از نماز صبح مادر\nگل شب‌بو کنار حوض کوچک/ تصاویری به شعرم سایه‌گستر\n\nوطن، دیروز و فردای من و تو/ گلیم کهنه‌ای در خانه‌ای نو\nسفالی ذره‌هایش خاک کاشان/ همان انگور شاهانی، همان مو\n\nوطن، ابریشم خامی ز گیلان/ وطن مهد دلیران، خاک شیران\nخراسان، سیستان، تبریز و نیریز/ صفاهان، یزد و دشتستان و کرمان\n\nبلوچستان و کردستان و تهران/ وطن، مازندران، ایلام و مهران\nوطن آواز سبز عاشقانه/ وطن تصویر دوری از رفیقان\n\nخلیج فارس معنای وطن شد/ همه جان و جهانم خواستن شد\nز جلفا سینه‌ام سرشار از عشق/ چنان مازندران، جانان من شد\n\nوطن یعنی هزاران شعله امید/ وطن مهرانه، پوراندخت، ناهید\nوطن اندوه کردی در مهاباد/ وطن اسفندیار و کاوه، جمشید\n\nوطن آوازهای عاشقانه/ وطن مرغ سحر خواندن، ترانه\nبه خاک خسته‌اش تعظیم کردن/ وطن یک آسمان بیکرانه\n\nوطن در کوچه‌ها آواز خواندن/ به سوی ساری و آلاشت راندن\nوطن تا دشت گرگان ره کشیدن/ دماوند و شبی توچال ماندن\n\nز کرمانشاه تا اهواز رفتن/ ز شوش و هفتگِل با هم گذشتن\nکنار شط لبی تر کردن از می/ به یاد دوستان ساغر شکستن\n\nوطن جاری‌ترین رود زلال است/ همانجایی که خاموشی محال است\nدوای دردهای میهن من/ دو جامی از می سرخ حلال است\n\nاگر میهن نفس، من سینه هستم/ پر از خشمم ولی بی‌کینه هستم\nاگر دورم من از آغوش گرمش/ ولی من عاشقی دیرینه هستم\n\nوطن یعنی که بی او مردگانیم/ همه پیریم با آنکه جوانیم\nچو بر خاک عزیزش سرگذاریم/ اگر مردیم هم از زندگانیم.\n\nاین واقعیت قابل‌انکار نیست که امروز شخص ولی فقیه به خون نشسته و آقازاده نیمه‌جانش همراه با سه تا و نصفی ذوب‌شدگان در حضرت ولایت هم می‌توانند عامل تجزیه یا عبور ایران از خطر ویرانی و تکه تکه شدن باشند.\n\nاگر سیدعلی خامنه‌ای ذره‌ای مهر به میهن و سرنوشت مردمانش و نسل‌های آینده داشت، خود وسیله‌ به گور سپردن ولایت فقیه و رهایی ایران از چنگ منفورترین و ضد ایرانی‌ترین رژیم را فراهم می‌کرد و کار را به ویرانی ایران نمی‌کشاند.\n\nدوستی می‌گفت چرا تعلیق به محال را عنوان می‌کنی. گفتم در تکرار آنچه در آغاز ولایت سید علی آقا در نامه‌ای سرگشاده به او نوشتم و سپس در ابتدای ریاست‌جمهوری خاتمی بار دیگر عنوان کردم، اشکالی نمی‌بینم. همه آن‌ها حتی آقازاده سیدعلی، مجتبی، ممکن است در لحظه‌ای دچار تحول روحی شوند. گو اینکه اگر سید شایستگی این تحول را داشت، فاجعه ۷ اکتبر و بعد جنگ ۱۲ روزه و حالا نبرد یکطرفه چندهفته‌ای رخ نمی‌داد که خود اینک بی گور باشد و ملت مقهور.\n\nامسال نمی‌توانم به مبارک‌گویی نوروزی برآیم که سر تا پایش خونین است. با این همه می‌دانم که سال دیگر، نوروز ما رنگ غربت و نوروز وطنی رنگ خون نخواهد داشت.\n\nسالی دیگر را در حسرت چشم دوختن به دماوند در بامداد نخستین روز فروردین، و نوروز را در خانه پدری جشن گرفتن، در غربت سر کردیم، اما انگار سروشی در دل می‌خواند که این آخرین سال غربت است و سال دیگر ما نیز مثل دیگر ملت‌های منطقه در کنار نوروز بهار آزادی را جشن خواهیم گرفت.\n\nنوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز.\n\nایران\n\nنوروز\n\nجنگ\n\nجاویدنامان انقلاب ملی\n\nاتحاد\n\nپیوند و همبستگی ملی در نوروز تجلی پیدا می‌کند\n\nعلیرضا نوری‌زاده\n\nجمعه, مارس 20, 2026 - 13:30\n\n> <p>بازار تجریش در آستانه نوروز/ AFP</p>\n\nrelated nodes:\n\nدرباره مجتبی خامنه‌ای\n\nاز کبوتر کاغذی تا پرواز در خیال رهبری\n\nاز مونیخ تا خلوت ولی فقیه\n\nType:\n\nnews\n\nSEO Title:\n\nنوروز خون و امید\n\nInner related node:\n\nاز مونیخ تا خلوت ولی فقیه\n\nاز کبوتر کاغذی تا پرواز در خیال رهبری\n\nدرباره مجتبی خامنه‌ای\n\ncopyright:",
  "title": "نوروز خون و امید"
}